درزمان های بسیار قدیم زن و مردی پینه دوز  یک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند.

مرد دست هاش به کار بود ,تکه نخی را با دندان کند و به زنش گفت بیا این را از لب من

بردار و بیانداز. زن هم دست هاش سوزن و وصله بود. آمد که نخ را از لب های مرد

 بردارد دید دستش به کار بند است, گفت چه کنم؟ ناچار با لب برداشت, شیرین

 بود ,ادامه دادند....

 

سال بلوا/ عیاس معروفی

/ 15 نظر / 40 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م.ن

درود بر دوست عزيزم از بازديد وبلاگ وزين شما بسيار مفتخر و خرسند گرديدم شاد باشيد[گل]

آنا آریان

سلام دوست خوبم لطفا هر وقت اپ کردین به من اطلاع بدین.

شی ولف

بوسه عجیب است. ار بیرون که نگاهش کنی، چیزی نیست جز تماس لبهای دو نفر ، شاید حتی دل به هم زن و و بی معنی. گرفتارش که شوی، چیزی دیگری می شود، با آن آدم خاص ، انگار که نردبانی به بهشت...

حسن آذری

دوست بزرگوار ریحان عزیز سلام.با احترام و افتخار دعوتید به خواندن شعری ویرایش شده و خبر حضور کتابم در نمایشگاه: به جز زیبایی ات چیزهای زیادی هستند که باید انتقال بدهی وراثت را از لبخندت شروع کن از شکل لبهایت به وقت بستن زخمم ××××××××××××××× در جهان دو چیز،هر مردی را می گریاند اولی عشق است و دومی را هر کسی خود انتخاب می کند از من به پسرم انتخاب کردن را منتقل کن منتقل کن میان زن و وطن وطنی را دوست بدارد که زنی چون تو در آن آواز می خواند آواز می خوانیُ پرده ها را کنار می زنی آواز می خوانیُ جارو می کشی آواز می خوانیُ نقشه ی روی دیوار را تمیز می کنی صبح با آواز تو روشن خانه با آواز تو تمیز جهان با صدای تو پاکیزه می شود آوازهای تو گنجشک های زیادی را محلی کرده اند صدای تو رسوب کرده در گلبولهایم خونم را به هر که اهدا کرده ام شنیده ام دلتنگ آوازهایی غریب شده است

حسن آذری

دوست بزرگوار ریحان عزیز سلام.با احترام و افتخار دعوتید به خواندن شعری ویرایش شده و خبر حضور کتابم در نمایشگاه: به جز زیبایی ات چیزهای زیادی هستند که باید انتقال بدهی وراثت را از لبخندت شروع کن از شکل لبهایت به وقت بستن زخمم ××××××××××××××× در جهان دو چیز،هر مردی را می گریاند اولی عشق است و دومی را هر کسی خود انتخاب می کند از من به پسرم انتخاب کردن را منتقل کن منتقل کن میان زن و وطن وطنی را دوست بدارد که زنی چون تو در آن آواز می خواند آواز می خوانیُ پرده ها را کنار می زنی آواز می خوانیُ جارو می کشی آواز می خوانیُ نقشه ی روی دیوار را تمیز می کنی صبح با آواز تو روشن خانه با آواز تو تمیز جهان با صدای تو پاکیزه می شود آوازهای تو گنجشک های زیادی را محلی کرده اند صدای تو رسوب کرده در گلبولهایم خونم را به هر که اهدا کرده ام شنیده ام دلتنگ آوازهایی غریب شده است

یه دوست

سلام خوب هستید ...عباس معروفی رو خیلی دوست دارم ...قشنگ بود [لبخند][گل]