از کتاب های پاییز

چگونه ممکن است که آدم‌ها هنگام بحث فقط در پی پیروزی باشند و به حقیقت اعتنا نکنند؟ شوپنهاور می‌گوید: «به سادگی»؛ این «دنائت فطری بشری است.» این امر نتیجه‌ی «نخوت ذاتی» و این واقعیت است که مردم پیش از سخن گفتن، فکر نمی‌کنند بلکه پرحرف و فریبکارند - آنها به سرعت موضعی اختیار می‌کنند، و از آن پس، فارغ از درستی یا نادرستی آن موضع، صرفا به خاطر غرور و خودرأیی به آن می‌چسبند. نخوت همیشه بر حقیقت غلبه می‌کند.
هنر همیشه بر حق بودن / آرتور شوپنهاور / عرفان ثابتی

جنسیت، به طور طبیعی، با زبان کاری ندارد یا، اگر کار داشته باشد، کارش بی‌ضرر است و امتیازی برای هیچ‌یک از دو جنس به همراه ندارد. مذکر و مونثی که در زبان عربی و فرانسه وجود دارد از این جنس است. این که کلمه‌ی «صندلی» مذکر و «میز» مونث باشد، به نفع یا ضرر مردان و زنان نیست. اما اگر جامعه مردسالار یا زن‌سالار باشد، واژه‌ها از تشعشعات آن بی‌نصیب نمی‌مانند. مثلا، در جامعه‌ی مردسالار، اگر مرد کار برجسته و مهمی بکند، «معروف» خواهد شد اما، چنانچه زن چنین کند، «معروفه».
نکته‌های ویرایش / علی صلح‌جو

 سرعت تغییر زبان نشانه‌ی تحولات اجتماعی است یعنی هر قدر که در جامعه تحولات بیشتر باشد، زبان بیشتر تغییر می‌کند. اگر ما هنوز شاهنامه را می‌فهمیم (البته ادعا می‌کنیم)، معنی‌اش این است که در ظرف هزار سال، تحولات اجتماعی در ایران خیلی کم بوده است...این هیچ افتخاری نیست که بگوییم ما زبان اجدادمان را می‌فهمیم چون معنی‌اش این است که مثل اجدادمان زندگی می‌کنیم...صحبت خوبی و بدی نیست، تشریح یک وضعیت است. تحولات زبان با تحولات اجتماعی سخت در ارتباط است.
زبان فارسی در چند گفت‌وگو / سیروس علی‌نژاد / گفت‌وگو با محمدرضا باطنی

 آمریکا، سوئد و سوئیس؛ این‌ها کشورهای ثروتمند بودند. شکلات، غذاهای آماده و بیسکویت از آن‌جاها می‌آمد. آمریکا از دید بچه‌گانه کشور قدرتمندی بود. خیلی قدرتمندتر از "آلمان خودمانِ" پدر و البته قدرتمندتر از پدر. این تحقیر نسل پدرهای‌مان توسط آمریکا بود. روسیه "پرجمعیت بود، اما کم‌مانده بود در جنگ رمقش گرفته شود". اما برعکس، آمریکا قوی‌ترین بود؛ بزرگترین بود و ارزش‌ها و فرهنگش پذیرفته شد. باعث رنجیدگی خاطر آن‌هایی که راه‌افتاده‌بودند تا دنیا را فتح کنند. که فکر می‌کردند نژاد برترند. افتخار می‌کردند. حالا همان‌ها خم می‌شدند تا ته‌سیگار جمع کنند و مجبور شدند تا در کلاس‌های بازآموزی شرکت کنند. همین کلمه‌ی بازآموزی کافی بود: Reeducation.
مثلا، برادرم / اووه تیم / محمود حسینی‌زاد

 از زمان انتشار سری جدید مجله، نامه‌ها و تلفن‌های متعددی داشتیم که از ما تقاضای نقد داشتند: "چرا برای داستان‌ها نقد و بازخوانی نمی‌گذارید؟"، "چرا نقد و معرفی کتاب چاپ نمی‌کنید؟" چندباری به این سوال‌ها به طور کوتاه جواب داده‌ایم ولی چون هنوز هم تکرار می‌شوند، یک بار دیگر هم پاسخ می‌دهیم.   دوستان عزیز همراه!   این عطش و جست‌ و جوی نقد، نتیجه‌ی سیاستگذاری غلط ادبی-هنری و سینمایی در این سال‌هاست. شما به عنوان مخاطب، اعتماد خودتان را به برداشت‌هایتان از داستان‌ها و کتاب‌ها از دست داده‌اید و فکر می‌کنید حتما باید کسی آنها را برای شما تعبیر کند. فکر می‌کنید یکی باید همه آثار هنری را به عبارت‌های رو، مستقیم و قطعی تبدیل کند تا شما حس کنید چیزی یاد گرفته‌اید. تحریریه همشهری داستان به این روش معتقد نیست و فکر می‌کند هر مخاطبی - حتی خیلی معمولی - با خواندن و دیدن‌ ِ بیشتر و دقیق‌تر است که به برداشت‌ها و لذت‌های عمیق‌تری از داستان‌ها و فیلم‌ها می‌رسد. منتظر نباشید کسی به جای شما فکر کند و کارها را آسان کند. لذت ِ درک ِ آثار هنری در همین است که خودتان به نگاه و برداشتی نو برسید. 

 همشهری داستان - بهمن ماه ۱۳۸۹

 Andy: Remember Red, hope is a good thing. maybe the best of things. and no good thing ever dies.  اندی: یادت باشه رد، امید چیز خوبیه. شاید حتی بهترین چیزه. و چیزای خوب هیچ وقت نمی‌میرن.
رستگاری از شاوشنگ/ فرانک دارابونت

 همان‌طور که در درون هر آدم چاق آدم لاغری نهفته که برای بیرون آمدن در فغان و غوغاست، در درون حتی افراد «متعین» و «محترم» هم غالبا آنارشیست کوچکی پنهان است.
برج فرازان/ باربارا تاکمن/ عزت الله فولادوند

/ 15 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسن آذری

که مثل اولين صبح پس از جنگ زیبایی وغمگین... که مثل اولين صبحانه ی صلح آرامی و دلچسب سلام.دعوتيد به وبلاگم مثل هميشه با بي تعارفي هاتون...

سیدامین

سلام دوست خوبم عالی بود موفق باشی

miss romance

ممنونم ... خیلی خیلی ممنونم ... بابت اینهمه مهربونی ... [قلب]

کوچه

سلام پست مفیدی بود موفق باشید[گل]

کوچه

سلام پست مفیدی بود موفق باشید[گل]

حسن آذری

بالا بروم پائين بيايم دلتنگ ترم مي كنند خيابانها مي آيند در من به راهپيمايي بالا و پائين مي كنندم كه تغيير كند نظامم مگر من اما عوض مي شوم؟ در خيابانهاي عصر زنان بسياري را دوست داشته ام هرگز يكيشان اما/ آنقدر زيبا نبوده است كه اندكي مرگ را به تاخير بياندازد دعوتید .تشریف بیارین برای خواندن و گفتن

علیرضا!!

بازم مثل همیشه کوتاه ولی زیبا!!! و باعث میشه برم کتابش رو بخرم!!! در ضمن لینکانده شدید!!!!!

سلام احوال شما؟ کلاس که تموم شد دیگه به ما سر نمی زنین ؟

حسن آذری

سلام. با احترانم دعوتید به مختصری شعر و حرف های شما....

ژوكر

با عرضه سلام و خسته نباشيد تازه اشنا شدم با وبلاگتون ديره ديگه چي كار ميشه كرد اما نگاهي اجمالي از خرداد 84 تا اذر 90 انداختم [خرخون] خوشحالم كتاب معرفي كرديد بلكه هموطنان غيورمان اشتي كنند با تنها دوست واقعيشان[تایید] و فقط در خطاب به گل هاي كاغذي كتاب اوليه جالب نيست عاليه![مغرور] بيخود كه با نيچه تقرب نداشته كه[پلک] فعلآ شاد باشيد و سرفراز البته نه بر بالاي نيزه[گل]