روح آیندگان

با یوشیرو می روم دختری بلند و معصوم و هایکویی را برایش می گویم که آخرین زن ژاپنی وقتی در شبی خوش مرتکب هاراکیری می شود بر کیمونو خواهد نوشت. دختر امروزی می خندد و با تمسخر به من می نگرد: " برای او ناراحتی؟ بگذار مرتکب هاراکیری شود شاید ما راحت شویم! بگذار مرتکب هاراکیری شود همان طور که تیروکمان وقتی تفنگ سرپر را دید شکست و هزار تکه شد همان طور که قلم نی وقتی خودنویس را دید شکست... عتیقه ها ! بگذار بروند و در موزه ی مردم شناسی بایستند در ویترین هایش با یک خروار نفتالین!"
لحظه ای ساکت ماند اما در درون از خشم می جوشید و نکوشید که آن را پنهان کند. خشمگین فریاد زد: " بس است! وقت آن است که این دلقک بازی و آمد و شد و گلگشت توریست ها در این خاتمه یابد. اگر می دانستی چه خشم و خجالتی مرا فرا می گیرد وقتی خانم های پیر آمریکایی به دفترم می آیند و می خواهند مناظر جالب را نشانشان دهم: گیشاها و سوکی یاکی و آیین های چای و این که آیا می توانند در یک مجلس عروسی یا بزرگداشت ژاپنی حضور یابند انگار ما میمون هستیم!"
کوشیدم او را آرام کنم اما دختر امروزی برافروخته بود.
"تو نمی دانی که ما دختران این همه سال چه کشیدیم! گرسنه بودیم اما کم می خوردیم زیرا باید چنین می کردیم. با نیمی از دهان حرف می زدیم وقتی غریبه ای در پیش ما بود کوتاه و آهسته می خندیدیم. صورتمان باید مانند خربزه دراز باشد و دهانمان مثل یک انگشتانه و زانوهایمان کج می شد زیرا وقتی نوزاد بودیم پاهایمان را می بستند و از شکل می انداختند. هرگز در ورزش ها شرکت نمی کردیم و برنج و به ندرت گوشت می خوردیم و بدین ترتیب بدنمان لاغر و بدشکل می شد. با مردی که دوست داشتیم ازدواج نمی کردیم بلکه با هرکس والدینمان می خواستند ازدواج می کردیم و مجبور بودیم او را پرستش کنیم و ارباب بنامیم و کفش هایش را بپوشانیم و درآوریم و می دانستتیم که او معشوقه دارد اما این ها رسوم سنتی بود و ما مجبور بودیم که از "ارواح نیاکانمان" پیروی کنیم! اما به من بگو بهتر نیست که از "ارواح آیندگان" پیروی کنیم؟"

چین_ژاپن نیکوس کازانتزاکیس

/ 13 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسیم

سلام ریحانه جون قربونت برم.چقدر دلم براتون تنگ شده[گل]همیشه میام اینجا ولی خیلی وقته که نبودی [مغرور]خیلی خوشحال شدم گلم[گل]دانشگاه هنوز هستین دیگه ؟

مضحک نامه

شاید خوب است به جای تملق های تکراری و نقد های بی پایه حرفی را بزنم از عمق دلم . البته بی خیال اعماق در سطح شنا کنم هوا هم کم نمی آورم . وبلاگتان خوب است .. و ممنون های فراوان از نگاه گرمتان به مضحک نامه .

پیراشکی عشق

خوشحالم از آشنایی باهات نمیدونستم شما خیلی وقته که وبلاگ مینویسی....

علی

سلام در این دنیا پر از هیاهو دنبال جاهای دنجی می گردم تا در کنار اهالی آن با افکار نگاهشان کمی ارامش را دریابم این وبلاگ هم از همین دسته جاهای دنج است تلاشتان مستدام زندگیتان شاد

آنا آریان

بله متاسفانه مجبور شدم بردارم. سایت دکتر سروش فیلتره.

آنا آریان

اختیار دارید نظرات شما بسیار هم خوب بود. یک عده ای برایم نوشتند که فیلتر می شوی و اینها که ناچار شدم پستها را ثبت موقت کنم. یکبار دیگر هم من فیلتر شدم قبلا.

حسن آذری

به سربازهای وظیفه می مانیم در طرفین خط مرزی اینگونه به هم نزدیک وُ چه دور از یکدیگر با دو شعر در باره دخترم نسیم ونقشه ی وطنم و نیز خبری در مورد دومین مجموعه شعر اینجانب با عنوان "سپیده دمی که بوی لیمو می دهد" به روز شده ام.با احترام و افتخار دعوت می شوید به خوانش و گفتگودر وبلاگم: http://sepidedamvalimoo.blogfa.com

شی ولف

کجایی ریحان بانو؟ نمی نویسی؟