...

گفت: "نمی‌دونم ... این روزها انگار نمی‌تونم منظورمو برسونم. فقط نمی‌تونم. هروقت می‌خوام چیزی بگم، غلط فهمیده می‌شه. یا این جوره، یا آخرش طوری می‌شه که خلاف نظرمو می‌گم. هرچه سعی می‌کنم درستش کنم، بیشتر گند می‌زنم. گاهی حتی یادم نمی‌یاد اول چی می‌خواستم بگم. انگار تنم دونیم شده و نصفش دنبال نصف دیگه‌ش دور ستون بزرگی می‌چرخه. هی دورش می‌دوم. اون نصفه‌ی دیگه کلمات درُستو در دسترس داره، اما هیچ‌وقت بهش نمی‌رسم."
 
گربه‌های آدمخوار / هاروکی موراکامی / مهدی غبرایی
 
پی نوشت: این مطلب رو من باید می نوشتم هاروکی زرنگی کرد.
/ 11 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسیم

خیلی متن جالبی بود گاهی اوقات پیش میاد که نتونی منظورت بیان کنی موافقم[چشمک]

علیرضا پدرپور

همينه ديگه وقتي مشكلات حل ميشه تو روزي كه همه ميگن نميان منميگم ميام مثل يه مرد..............و اينو ثابت ميكنم.

راوی

موراکامی رو با پس از تاریکی شناختم خیلی معرکه اس :)

راوی

این دفه تو یه چیزی بنویس که هاروکی کف کنه[پلک]

ع.ا

خیلی جالب بود!!

علیرضا پدرپور

مثل یه مرد اومدم فقط خونه کرسی گذاشتیم گرفیتم خوابیدیم و نرفتیم !!!! بجاش اونی که گفت نمیام اومد!!!! با یه پست به روزم !!!

پرنیان حامی

سلام... کاش بعضی وقتا کسایی پیدا بشن که حرف دل ادما بهتر از خودش بزنن[گل]

انیس

سلام عزیزم!!!!!! بعضی وقتها کلمه ها کمن واسه حرف زدن!!!!! وقتایی که می خوای بگی دلت چی میگه! منم الان دلم می خواد لازانیا بخورم اونقدر زیاد که هیشکی نمیدونه! آخه چرا نمیدونن؟؟؟؟